محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4924

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عيسى به دو نوشت : « آنچه را دستور داده بودى اجرا كردم . » و ابو جعفر ترديد نياورد كه وى آنچه را دستور داده بود عمل كرده و عبد الله بن على را كشته است . گويد : و چنان بود كه وقتى عبد الله بن على را به عيسى داد وى را نهان داشت و دبير خويش يونس بن فروه را پيش خواند و به دو گفت : « اين مرد عموى خويش را به من داده و گفته در بارهء وى چنين و چنان كنم . » گفت : « مىخواسته ترا بكشد و او را بكشد ، گفته تا او را نهانى بكشى ، آنگاه خون وى را آشكارا بر تو افكند و ترا به قصاص وى بكشد . » گفت : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « راى درست اين است كه وى را در منزل خويش نهان دارى و كسى را از كار وى خبردار نكنى ، اگر عبد الله را آشكارا از تو خواست وى را آشكارا به دو تسليم مىكنى ، هرگز او را نهانى تسليم مكن كه گرچه او را نهانى به تو داده ولى كار وى آشكار مىشود . » گويد : عيسى نيز چنين كرد ، وقتى منصور باز آمد و نهانى كس به نزد عموهاى خويش فرستاد كه وادارشان كند از او بخواهند عبد الله بن على را به آنها ببخشد و اميدوارشان كند كه اين كار را خواهد كرد ، پس آنها بيامدند و با وى سخن كردند و او را بر سر رقت آوردند و از خويشاوندى سخن كردند . منصور گفت : « بله ، عيسى بن موسى را پيش من آريد . » كه بيامد و به دو گفت : « اى عيسى مىدانى كه من از آن پيش كه به حج روم عموى خودم و عموى تو عبد الله بن - على را به تو سپردم و گفتم در منزل تو باشد . » گفت : « اى امير مؤمنان چنين كردم . » گفت : « عموهايت در بارهء او با من سخن كرده‌اند و چنان ديدم كه از او در گذرم و آزادش كنم ، او را پيش ما بيار . »